close
چت روم
نوشته های کوتاه
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 31 تير 1393
بازدید: 229
عکس باراک اوباما در ایران همراه با مادرش

عکس باراک اوباما در ایران همراه با مادرش


عکس باراک اوباما در ایران همراه با مادرش


برچسب ها : ,,,,,
نویسنده:
تاریخ: چهارشنبه 21 خرداد 1393
بازدید: 3
واقعیت

نویسنده:
تاریخ: جمعه 26 مهر 1392
بازدید: 239

به ما می گفتند نباید پپسی بخورید گناه دارد

به ما می گفتند نباید پپسی بخورید گناه دارد
وقتی به تهران امدم اولین کاری که کردم یک پپسی خریدم درش تالاپ صدا کرد و باز شد
بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است
ان روز نتیجه گرفتم که گناه شیرین است .
حسین پناهی


نام فرستنده در فیس بوک: راز اهرام


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: دوشنبه 04 دي 1391
بازدید: 466

تفاوت تنها یک کلاه بود - fbironi.ir

هیتلر و چارلی تقریبا همسن بودند، ...هیتلر فقط چهار روز از چارلی کوچکتر بود!
چارلی گفته: این سرنوشت ما دو تا بود که یکی دنیا را بخنده بندازه و دیگری به گریه،

و اگر سرنوشت میخواست، کاملا بر عکس میشد...!
تفاوت تنها یک کلاه بود !!

نام فرستنده در فیس بوک: تكان دهنده ترين و عجیب ترین عکسها و کلیپهای واقعی


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 09 ارديبهشت 1391
بازدید: 435

داستان سنگ تراش - facebookironi.rozblog.com

 

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می‌کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می‌شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت‌ها فکر می‌ کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می‌گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می‌شدم!

در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می‌کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می‌آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند و لي با تندي به همه مي تابيد و مزارع را سوزاند و كشاورزان و كارگران او را لعنت ميكردند؛
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است،با خود گفت: «اي كاش ابر بودم» و تبدیل به ابری بزرگ شد. مدام برسر روستائيان و مزارع باريد و همگان بر سر او فرياد ميزدند؛

کمی‌نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. با خود گفت: «عجب قدرتي؛ اي كاش باد بودم» و تبدیل به باد شد. او با قدرت تمام وزید و خانه ها را بهم ريخت ،ویران کرد ، درختان را از ريشه دراورد و ديگر همه از او مي ترسيدند؛ ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است.با خود گفت: «عجب سنگ قدرتمندي؛ اي كاش صخره سنگی بودم» و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

اما همانطور كه ايستاد ه بود؛ صداي چكشي را شنيد كه يك قلم را در صخره ي سخت مي كوبد؛‌ در خود احساس كرد كه در حال تغيير كردن است؛ با خود فكر كرد و گفت: « ديگر چه چيزي ميتواند از من سنگ بزرگ قوي تر باشد؟»؛ به پائين نگاهي كرد و در زير دست خويش چهره يك سنگ تراش را ديد وبا خود گفت: «اي كاش همان سنگتراش بودم»و
...

 

نام فرستنده در فیس بوک  : درد دلهای عاشقانه

 

 


برچسب ها : ,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 08 ارديبهشت 1391
بازدید: 459

قربونت برم خدا - facebookironi.rozblog.com

 

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم
بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم
با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد
شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم
ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد
منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم
ای خدا غصه نخور باز همین می مانم
من زمین خورده این ضربه کاری نشدم
هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید
هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

 

نام فرستنده در فیس بوک  : Milad Najar


برچسب ها : ,,,,,
نویسنده:
تاریخ: دوشنبه 04 ارديبهشت 1391
بازدید: 386

کورش بزرگ - kourosh کوروش بزرگ پدر ایران زمین

 

امپراطوری یونان به کورش بزرگ گفت : ما برای شرف می جنگیم و شما برای ثروت!
 

کــــوروش بزرگ جواب داد:هر کس برای نداشته هایش می جنگد

 

نام فرستنده در فیس بوک  : kourosh کوروش بزرگ پدر ایران زمین

نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 29 فروردين 1391
بازدید: 2183

پراحساسی ترین جملات

 

گاهی اوقات فکر کردن به بعضیها ،
ناخوداگاه لبخندی روی لبانت مینشاند...
دوست دارم این لبخندهای بیگاه را
و این بعضی ها را ...!!!

 

نام فرستنده در فیس بوک  : پراحساسی ترین جملات فیس بوک‏
 


برچسب ها : ,,,,,
نویسنده:
تاریخ: دوشنبه 28 فروردين 1391
بازدید: 695

حسنک کجایی - fbironi.ir

گاو ماما میکرد
گوسفند بع بع میکرد سگ واق واق میکرد
و همه با هم فریاد میزدند : حسنک کجایی ؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود .
حسنک مدت زیادی است به خانه نمی آید
او به شهر رفته است و در آنجا شلوار جین
و تی شرت های تنگ به تن میکند
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات
جلوی آینه به موهای خود ژل میزند
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست
چون او به موهای خود گلت میزند
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد
کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است
کبری تصمیم گرفته حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند
چون او با پتروس چت میکرد
پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد .
پتروس دید که سد سوراخ شده
اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود
او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند .
پتروس در حال چت کردن غرق شد
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود
اما کوه روی ریل ریزش کرده بود
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت
ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را درآورد.
ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد.
کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت
خانه مثل همیشه سوت و کور بود .
الان چند سالی است کوکب خانم
همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد
او حتی مهمان خوانده هم ندارد
او حوصله مهمان ندارد .
او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید
چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد
چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد .


نام فرستنده در فیس بوک : Milad Najar



برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: دوشنبه 28 فروردين 1391
بازدید: 1884

درخت انار - fbironi.ir

لیلی زیر درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد ،

گل داد ، سرخ سرخ .

گل ها انار شدند ، داغ داغ .

هر اناری هزار دانه شد ،

دانه ها عاشق بودند ،

دانه ها توی انار جا نمی شدند ،

انار کوچک بود ،

دانه ها ترکیدند ،

انار ترک برداشت ،

خون انار روی دست لیلی چکید ،

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ،

مجنون به لیلی اش رسید ،

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود !

کافیست انار دلت ترک بخورد ...


نام فرستنده در فیس بوک : Milad Najar



برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

فروشگاه

فروش ویژه شارژر همراه پاور بانک



شارژر همراه پاور بانک. بدون نیاز به برق، موبایل یا تبلت خود را شارژ کنید! هر جایی که شارژ موبایل شما تمام شد فقط کافیست پاور بانک را به دستگاه خود متصل کنید تا مانند برق عمل کرده و موبایلتان را شارژ نماید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 49000 تومان